مرگ کوروش نیز چون تولدش به تاریخ تعلق ندارد. هیچ روایت قابل اعتمادی که از چگونگی مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداریم و لیکن از شواهد چنین پیداست که کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که او در مغرب زمین داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است. بسیاری از مورخین ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ی ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند. ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه ای که بر ترجمه ی کتاب « ذوالقرنین یا کوروش کبیر » نوشته است ، آنچه بر پیکر کوروش پس از مرگ می گذرد را اینچنین شرح می دهد :
سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سكاها خود بحثی دیگر دارد. بر اثر حمله ی كمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی كار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه ی شهرهای مهم یعنی بابل و همدان و پارس و ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام كرد. روایتی بس موثر هست كه پس از بیست سال كه از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش ، جنازه ی کوروش را بدینگونه به پارس نقل كردند:
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه ، آهنگهای غم انگیزی می نواختند ، پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند ، در این جمع سرداران پیری كه در جنگهای کوروش شركت داشته بودند نیز حركت می كردند. پشت سر آنان گردونه ی باشكوه سلطنتی کوروش كه دارای چهار مال بند بود و هشت اسب سپید با دهانه یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند. جسد بر روی این ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت می كردند. سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یك بار می ایستادند و بخور می سوزاندند. تابوت طلائی در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید ، خروسی بر بالای گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – این علامت مخصوص و شعار نیروهای جنگی کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگی ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشیا و اثاثیه ی زرین و نفایس و ذخایری كه مخصوص کوروش بود – یك تاك از زر و مقداری ظروف و جامه های زرین – حركت می دادند.
همین كه نزدیك شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناك ، آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ی حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گردیده بود. به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی ( تخت جمشید ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیكر کوروش می گذشتند و تاجهای گل نثار می كردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.
روز سوم كه اشعه ی زرین آفتاب بر برج و باروهای كاخ باعظمت هخامنشی تابید ، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهری كه مورد علاقه ی خاص کوروش بود - حركت دادند. بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شركت در این مراسم سوگواری بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار می كردند.
در كنار رودخانه ی کوروش ( كر) مرغزاری مصفا و خرم بود. در میان شاخه های درختان سبز و خرم آن بنای چهار گوشی ساخته بودند كه دیوارهای آن از سنگ بود هنگامی كه پیكر کوروش به خاك می سپردند ، پیران سالخورده و جوانان دلیر ، یكصدا به عزای سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولی هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسی از فرط اندوه به خود نمی آمد كه از آن جا دیده بردوزد. به اصرار داریوش ، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند.
8 مارس 2012 – سیــــزده اسفند مــاه در
برچسبها:
پارسيان در زمان شاهنشاهي كورش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند. از اينرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسياري از ملتهاي جهان شدند. در زمان او (كورش بزرگ) فرمانروايان به زير دستان خود آزادي ميدادند و آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي مي كردند. مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند از اين رو در موقع خطر به ياري آنان مي شتافتند و در جنگ ها شركت مي كردند. از اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهي مي كرد و به آنان اندرز مي داد. آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق مختلف اجتماعي به زيبايي انجام مي گرفت.
● گزنفون (۴۴۵ پيش از ميلاد):
مهمترين صفت كورش دين داري او بود. او هر روز قربانيان براي ستايش خداوند مي كرد. اين رسوم و دينداري آنان هنوز در زمان اردشير دوم هم وجود دارد و عمل مي شود. از صفت هاي برجسته ديگر كورش عدل و گسترش عدالت و حق بود.
ما در اين باره فكر كرديم كه چرا كورش به اين اندازه براي فرانروايي عادل مردمان ساخته شده بود. سه دليل را برايش پيدا كرديم. نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ پروش او از كودكي بوده است.
كورش نابغه اي بزرگ، انساني والامنش، صلح طلب و نيك منش بود. او دوست انسانها و طالب علم و حكمت و راستي بود. كورش عقيده داشت پيروزي بر كشوري اين حق را به كشور فاتح نمي دهد تا هر تجاوز و كار غير انساني را مرتكب شود. او براي دفاع از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار مي گرفت امپراتوري قدرتمند و انساني را پايه گذاشت كه سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمي كرد. او ملتهاي مغلوب را شيفته خود كرد به صورتي كه اقوام شكست خورده كه كورش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود وي را خداوندگار مي ناميدند. او برترين مرد تاريخ، بزرگترين، بخشنده ترين، پاك دل ترين انسان تا اين زمان بود.
● هرودوت ( ۴۸۴ تا ۴۲۵ پيش از ميلاد):
هيچ پارسي يافت نمي شد كه بتواند خود را با كورش مقايسه كند. از اينرو من كتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تا كردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشي سپرده نشود. كورش سرداري بزرگ بود. در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي ديگر فرمانروايي مي نمودند بعلاوه او به همه مللي كه زير فرمانروايي او بودند آزادي مي بخشيد و همه او را ستايش مي نمودند. سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و به خاطر او از هر خطري استقبال مي كردند.
● ويل دورانت :
كورش از افرادي بوده كه براي فرمانروايي آفريده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در كشور گشايي حيرت انگيز بود. او با شكست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مي نمود. بهمين دليل يونانيان كه دشمن ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستانهاي بيشماري نوشته اند و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسكندر مي نامند. او كرزوس را پس از شكست از سوختن در ميان هيزم هاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و يهوديان در بند را آزاد نمود. كورش سرداري بود كه بيش از هر پادشاه ديگري در آن زمان محبوبيت داشت و پايه هاي شاهنشاهي اش را بر سخاوت و جوانمردي بنيان گذاشت.
● ويكتورهوگو:
هم چنان كه كوروش در بابل عمل كرده بود ناپلئون نيز آرزو داشت از سراسر جهان يك تاج و تخت بسازد و از همه مردم گيتي يك ملت پديد آورد.
هارولد لمب (دانشمند امريكايي) :
در شاهنشاهي ايران باستان كه كورش سمبول آنان است آريايي ها در تاجگذاري به پندار نيك گفتار نيك كردار نيك سوگند ياد مي كردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند و نه خودشان. كه اين امر در صدها نبرد آنان به وضوح ديده مي شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است.
● پاپ كلمنت پنجم(در وصف كورش بزرگ):
براي ما همين قدر كه تو جانشين عادل هستي كافي است كه ترا با نظر احترام بنگريم.
● پرفسور ايليف انگليسي:
در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان كورش شناخته شده است. زيرا نبوغ و عظمت او در بنيانگذاري امپراتوري چندين دهه اي ايران مايه شگفتي است. آزادي به يهوديان و ملتهاي منطقه و كشورهاي مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست.
● دكتر هانري بر( دانشمند فرانسوي) :
اين پادشاه بزرگ يعني كورش هخامنشي برعكس سلاطين بي رحم و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات (خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان صرف مي كردند.
ژنرال سرپرسي سايكس(ژنرال، نويسنده، و جغرافيدان انگليسي) (پس از ديدار از آرامگاه كورش بزرگ):
من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار كرده ام، و توانسته ام اندك تعميري نيز در آنجا بكنم، و در هر سه بار اين نكته را ياد آورده شده ام كه زيارت آرامگاه اصلي كورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز كوچكي نيست و من بسي خوشبخت بوده ام كه به چنين افتخاري دست يافته ام. براستي من در گمانم كه آيا براي ما مردم آريايي (هند و اروپايي) هيچ بناي ديگري هست كه از آرامگاه بنيادگذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد.
● كنت دوگوبينو فرانسوي :
شاهنشاهي كورش هيچگاه در عالم نظير نداشت. او به راستي يك مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت كه تقدير او را چنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد. نيكلاي دمشقي كورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر كس ديگر آگاهي داشت. اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود.
● پرفسور كريستن سن( ايران شناس شهير) :
شاهنشاه كورش بزرگ نمونه يك پادشاه “جوانمرد” بوده است. اين صفت برجسته اخلاقي او در روابط سياسي اش ديده مي شده. در قواينن او احترام به حقوق ملتهاي ديگر و فرستادگان كشورهاي ديگر وجود داشته است و سر لوحه دولتش بوده. كه اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است.
● آلبر شاندور فرانسوي :
كورش يكسال پس از فتح بابل براي درگذشت پادشاه بابل عزاي ملي اعلام نمود. براي كسي كه دشمن خودش بود. او مطابق رسم آزادمنشي اش و براي اينكه ثابت كند كه هدف فتح و جنگ و كشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهي كه ملتش او را براي صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاري نمود. او آمده بود تا به آنان آزادي اجتماعي و ديني و سياسي بدهد. در همين حين كتيبه هاي شاهان همزمان او حاكي از برده داري و تكه تكه كردن انسان هاي بي گناه و بريدن دست و پاي آنان خبر مي دهد.
● پرفسور گيريشمن :
كمتر پادشاهي است كه پس از خود چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد. كورش سرداري بزرگ و نيكوخواه بود. او آنقدر خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير مي كرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان آن سرزمين انتخاب مي نمود. او شهر ها را ويران نمي نمود و قتل عام و كشتار نمي كرد. ايرانيان كورش را پدر و يونانيان كه سرزمينشان بوسيله كورش تسخير شده بود وي را سرور و قانونگذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند مي خوانند.
● كنت دوگوبينو (مورخ فرانسوي):
تا كنون هيچ انساني موفق نشده است اثري را كه كورش در تاريخ جهان باقي گذاشت، در افكار ميليون ها مردم جهان بوجود آورد. من باور دارم كه اسكندر و سزار و كورش كه سه مرد اول جهان شده اند كورش در صدر آنها قرار دارد. تا كنون كسي در جهان بوجود نيامده است كه بتواند با او برابري كند و او همانطور كه در كتابهاي ما آمده است مسيح خداوند است. قوانيني كه او صادر كرد در تاريخ آن زمان كه انسانها به راحتي قرباني خدايان مي شدند بي سابقه بود.
● كلمان هوار :
كورش بزرگ در سال ۵۵۰ قبل از ميلاد بر اريكه پادشاهي ايران نشست. وي با فتوحاتي ناگهاني و شگفت انگيز امپراتوري و شاهنشاهي پهناوري را از خود بر جاي گذاشت كه تا آن روزگار كسي به دنيا نديده بود. كورش سرداري بزرگ و سرآمد دنياي آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطيع خود كرد. او اولين دولت مقتدر و منظم را در جهان پايه ريزي كرد. براي احترام به مردمان كشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي كرد. وي پيرو دين يكتا پرستي مزديسنا بود. ولي به هيچ عنوان دين خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود.
● اخيلوس (آشيل) شاعر نامدار يوناني (در تراژدي پارسه):
كورش يك تن فاني سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد. خدايان او را دوست داشتند. او داراي عقلي سرشار از بزرگي بود.
● بوسويه(سياستمدار وشاعر فرانسوي)( ۱۷۶۸ ۱۸۴۸ ميلادي):
ايرانيان از دوران حكومت كوروش به بعد عظمت و بزرگواري معنوي خاصي را اساس حكومت خود قرار دادند براستي چيزي عالي تر از آن وحشت فطري نيست كه ايشان از دروغ گفتن داشتند و هميشه آن را گناهي شرم آور مي دانستند
● مولانا ابوالكلام احمد آزاد فيلسوف هندي :
كورش همان ذوالقرنين قرآن است. وي پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و كردار نيك را به مردمان ايران و جهان هديه داد. سنگ نگاره او با بالهاي كشيده شده به سوي خداوند در پاسارگاد وجود دارد.
● ديودوروس سيسولوس (۱۰۰ پس از ميلاد):
كورش پسر كمبوجيه و ماندان در دلاوري و كارآيي خردمندانه حزم و ساير خصايص نيكو سرآمد روزگار خود بود. در رفتار با دشمنان داراي شجاعتي كم نظير و در كردار نسبت به زير دستان به مهر و عطوفت رفتار ميكرد. پارسيان او را پدر مي خواندند.
.
● فرانسوا شاتوبراين نويسنده بزرگ فرانسوي :
كوروش بزرگ كه تاج پادشاهي ماد و پارس را بر سر نهاده بود بزرگترين امپراتوري دوران كهن را بوجود آورد ولي اداره اين امپراتوري را بر اساس حكومت مطلقه قرار نداد،زيرا نيمي از قدرت به شورايي تعلق داشت كه قسمتي از مقام سلطنت را تشكيل مي داد.از لحاظ عدل و قوانين كه او براي حكومت وضع كرد و بعدا قوانين قضايي حكومتي ايران شد ، قوانين بي آلايش بود.
برچسبها:

مقبره کوروش هخامنشی در پاسارگارد فارس در مشهد مرغاب واقع است.
ساختمان مقبره عبارت است: از اطاق کوچکی که روی یک پایه شش طبقه ای قرار گرفته است. هر طبقه بالا تر کوچکتر از طبقه پایین تر است و بدین ترتیب پایه مذکور از هر طرف پله هایی بوجود آورده است.
تمام بنا از سنگی ساخته شده که شبیه مرمر است و ارتفاع آن به 11 متر می رسد.
سابقا بنای مزبور در محوطه ای بود که دیوار بلند و دری داشت. از دیوارها فقط آثار مختصری مانده. اطاق آن درب کوتاهی داشته که از آن داخل میشدند.
کوروش میفرماید بدن من را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارید تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.
برچسبها:
ذوالقرنین به معنای دو قرن است که برخی معتقدند که این نامگذاری به دلیل آن است که به شرق و غرب عالم رسیده است. عرب از آن به دو شاخ آفتاب تعبیر نموده است و بعضی میگویند که در دو طرف سر وی برآمدگی مخصوصی بوده و سرانجام عده ای بر این عقیده اند که تاج مخصوص او دارای دو شاخک بوده است.
به طور کلی سه نظریه در مورد این شخص وجود دارد. در نظر اول عده ای اعتقاد دارند که وی اسکندر مقدونی است و وی را اسکندر ذوالقرنین مینامند. این نظریه را ابو علی سینا در کتاب "دار الشفاء" خود بیان نموده است. دومین نظریه مربوط میشود به ابن هشام در کتاب "تاریخ سیره" و ابوریحان بیرونی در "الاثار الباقیه" که این دو نفر ذوالقرنین را از پادشاهان یمن میدانستند. در نهایت سومین و معتبرترین نظریه مربوط میشود به ابوالکلام آزاد، وزیر فرهنگ معاصر هند در کتاب "ذوالقرنین" که این شخص را کورش کبیر پادشاه ایران نامیده است.
اکنون می توان گفت همهی کارشناسان و مورخان اطمینان دارند که ذوالقرنین همان کوروش است.
و دوم قرآن ذوالقرنین را مرد صالح از عباد خدا و صاحب عدل و رفق میشمارد؛ و تاریخ برای إسكندر خلاف آنرا بیان میكند.
سوم اینکه در هیچیك از تاریخ ها نیامده است كه اسكندر مقدونی سدّ یأجوج و مأجوج را بنا كرده باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است. و در تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است و کتیبه اش هنوز موجود میباشد، ذکر شده است.
برچسبها:
جدمان کوروش کبیر
برچسبها:
کاساندان قبل از کوروش درگذشت و بعد از او کوروش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید.
کاساندان ملکه ایران (ملکه جهان) ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا ،رکسانه و ارتیستونه داشت.هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز عزای عمومی اعلام شد.
کاساندان در ۶ نوامبر ۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد. درگذشت کاساندان، بانوی کوروش: 21 اسفند ایرانی، 26 آدار آرامی، 19 مارس میلادی،
برچسبها:
روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند وایشان اینگونه دعا کردن:
"خداوندا اهورا مزدا ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین
بزرگ،سرزمینم ومردمم راازدروغ و دروغگویی به دور بدار"
بعد از اتمام دعا عده ای در فکرفرو رفتند واز شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعانمودید؟ فرمودندچه باید میگفتم؟ یکی جواب داد :برای خشکسالی دعا مینمودید؟
کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالی انبارهای اذوقه وغلات می سازیم
دیگری اینگونه سوال نمود: برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟
ایشان جواب دادند: قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم
گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟
پاسخ دادند: نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم
و همینگونه سوال کردندوبه همین ترتیب جواب شنیدند…
تا این که یکی پرسید: شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟!
وکوروش تبسمی نمودند واین گونه جواب دادند :
من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟ پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم…که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اولین آن دروغ است
برچسبها:
نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن
نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری مي باشد.زمان نگاشته شدن اين نامه مربوط به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجاميد.
نامه عمر بن الخطاب
از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارسيزدگرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.
الله اکبر
خليفه مسلمين
عمربن الخطاب
پاسخ يزدگرد به عمر:
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسيان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازیان.(لقبی که پارسیان به اعراب نهادند به معنی سگ شکاری)
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستينت، الله اکبر، بدون اينکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
اين بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يكتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند يكتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر اين رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفريده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اينهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهايمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و اين نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و اين بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اينهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اينکه پیروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چيزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اينکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اينکه اين دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراين آنها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
برچسبها:
اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای چهارگوشه جهان را به سر نهاده ام اعلام می کنم تا روزی که زنده هستم:
دین و آئین و رسوم ملتهایی که من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من ملتهای دیگر را تحقیر نموده و یا به آنها توهین نمایند.
مرکز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند.
تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر کسی مظلوم واقع شد حق او را از ظالم خواهم گرفت و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
تا روزی که زنده ، هستم نخواهم گذاشت شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
هر کس آزاد است که هر دینی را میل دارد بپرستد و هر جا میل دارد سکونت کند و هر شغلی را که میل دارد در پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که خواست به مصرف برساند.
من تا روزی که به یاری مزدا رنده هستم نخئاهم گذاشت که مردان و زنان را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و رسم بردگی باید به کلی از جهان بر افتد. من برایس همه مردم جامعه ای آرام فراهم ساختم و سلح و آرامش را به تمامی مردم عطا کردم.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملت های چها گوشه جهان بر عهده گرفته ام ، موفق گرداند.

برچسبها:
من از تبار کوروشــم
آزاده اي پر شورشم
پيــکان تيـر آرشــم
خون رگ سياوشم
من کاوه آهنـگرم
تاب ستم نيـاورم
از چرم پرچم ساختم
تا بر ستـمگر تاختـم
از غرب از ماد آمدم
از گلشن داد آمدم
ارژنگ پاک مادي ام
من پارسم آذري ام
من شير مرد کردي ام
موج خليج پارســي ام
اوج تـــــوان داورم
از شاه بيت خاورم
اعجـاز نظــم طوســي ام
شاه نامه ي فردوسي ام
آن روز ايـــــــران را ببين
برتر ز روم و مصر و چين
بسر شود اين خاري ام
زيرا که من آريايــي ام
برچسبها:


